چرایی روی آوردن دشمن به نفوذ

بنظر شما چه دلیلی وجود دارد که دشمن بعد از استفاده از تاکتیک ها و تکنیک های مختلف درخصوص دخالت در امور ایران درحال حاضر گزینه نفوذ را برگزیده؟

تاکید مقام معظم رهبری بر مضمون نفوذ در پسا برجام شاید دلیلی باشد بر این که دشمن در این برهه از انقلاب اسلامی نیز تغییر نکرده است بلکه فقط روش دشمنی اش را عوض کرده است .نگاه دولتمردان فعلی به خارج برای حل مشکلات اقتصادی و........،بر حساسیت مساله افزوده است .حال سوال این است که چرا دشمن به نفوذ روی اورده است که دو دلیل اساسی را بررسی خواهیم کرد:

1:نا امیدی از ملت ایران در چهار جهت:

به نظر می رسد تمرکز دشمن طی سالهای گذشته روی چهار موضوع بوده است تا ایران را مجبور به عقب نشینی نماید که از نتیجه دلخواه ناامید شده است:

الف:هسته ایی:در مساله هسته ایی دشمن به دنبال نابودی و جمع شدن تمام فعالیت های هسته ایی ایران بوده است در حالی که در برجام ((با همه انتقاد هایی که به ان وارد است))چنین خواسته ایی محققق نشده است.

ب:توسعه موشکی :یکی از نگرانی های دشمن از برنامه های نظامی ایران اسلامی توسعه موشکی آن است که حتی در قطعنامه های هسته ایی نیز به ان اشاره کرده اند.به احتمال زیاد یکی از دلایل تداوم فشار علیه ایران همین موضوع موشکی باشد اما خوشبختانه دشمن کمترین موفقیت در مقابله با توسعه موشکی ما نداشته است .موشک عماد در واقع نماد برجسته توسعه موشکی ما در ابعاد میزان برد،دقت،هدایت پذیریودن.....است

ج:بی ثبات سازی در ایران:دلیل افزایشی شکننده تحریم های ظالمانه علیه ایران از سوی دشمن و هم زمان تهدید های نظامی در چند سال گذشته کشاندن مردم به خیابانهاو قیام علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است که دشمن در این موضوع نیز کمترین توفیق را به دست اورده است

د:ممانعت از توسعه نفوذ منطقه ایی ایران:از اهداف دشمن در شدت دادن به فشارهای اقتصادی و....ممانعت از توسعه نفوذ منطقه ایی ایران بوده است در واقع دشمنان از میزان در سوریه ،عراق و لبنان ویمن و......ناراحتند و بر این باوراند که باید ایران دست و پایش را از کشورهای منطقه جمع کند اما تاکنون هرچه بیشتر تلاش کرده اند کمتر نتیجه گرفته اند ،محبوبیت ایران در عراق بعد از حمله داعش به عراق و دفاع از انها افزایش یافته است .در سوریه فعلا حرف ایران اجرایی شده است ،در یمن و.....وضعیت به نفع ایران است ،طبیعی است که دشمن نتیجه دلخواه را به دست نیاورده است

2:امید واری دشمن در ایران از چهار جهت :

الف:کهنسالی رهبران:امریکایی ها معتقدند رهبران اصلی و بنیان گذار نظام در حال کنار رفتن از مسئولیت ها هستندوبا رهبران جدید می شود به گونه کنار امد همچنان که قبل از رحلت امام ((ره))هم می گفتند اگر امام خمینی((ره)) نباشد هیچکس توان ادامه را او را ندارد.

ب:جوانان:دشمن برا این باور است که جوانان ایرانی از انقلاب و جنگ و سختی های اول انقلاب را ندیده اند بنابراین دغدغه انان را نیز نخواهند داشت پس زمینه نفوذ و کار روی انان بیشتر است و میتوان امید وار بود.

ج:طبقه غربگرا در ایران:دشمن معتقد است در ایران حرکت ها و نماد هایی دیده می شود که نشان دهنده گرایش تعدادی از مردم به فرهنگ غربی است و می توان روی انان سرمایه گذاری کرد،مثلا حمل و نقل سگ،مشروب خواری،اختلاط و.....بخشی از این علائم است

د:امید به رویکردهای دولت یازدهم :ولت اقای روحانی معتقد است جمهوی اسلامی در طول سی و پنج سال گذشته به ویزه در دولت نهم ودهم مرتکب اقداماتی شده است که دنیا نسبت به ایران بی اعتماد شده است بنابراین باید اقدامات اعتماد ساز در تمام زمینه های سیاست خارجی،منطقه ایی،اقتصادی و.....انجام شود.امریکاییها این سیاست را نوعی عقب نشینی تلقی کرده و امیدوار شده اند که در صورت افزایش فشار نتایج بهتری هم خواهند گرفت

ویژگی نماینده خوب

در گفتگو با عبدالله گنجی مدیر مسئول روزنامه جوان

به نظر شما يک نماينده خوب بايد چه ويژگي داشته باشد؟

در صدر انقلاب گفتماني با عنوان گفتمان تخصص و تعهد مطرح بود. امروز شرايط اقتضاء مي‌کند که اين گفتمان بازيابي و بازخواني شود. متخصصيني که تعهد ديني و انقلابي ندارند به کار نظام جمهوري اسلامي نمي‌آيند! همان متخصص غيرمتعهد است که بمب اتم مي‌سازد و در هيروشيما و ناکازاکي مي‌اندازد. علم بدون تهذيب به هيچ دردي نمي‌خورد. در طرف مقابل ممکن است کسي متعهد، متدين و اهل اخلاق باشد، اما تخصص و خاصيتي از جهت کارآمدي نداشته باشد که به درد نظام بخورد، ما بايد در انتخابات کساني را انتخاب کنيم که هر دو خصوصيت تخصص و تعهد را با هم داشته باشند. افرادي که کارآمد، متخصص و داراي جوهره اعتقادي و انقلابي باشند، افرادي که در طراز انقلاب، نظام اسلامي و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي ديده شوند. اگر هر کدام از اين دو خصلت را نداشته باشند يک جاي کار مي‌لنگد. اگر فرد تخصص نداشته باشد ناکارآمد خواهد بود و اگر تعهد نداشته باشد فرد کارآمدي مي‌شود که الگويي جز الگوي توسعه غربي ندارد.

.

پیش بینی آینده اوضاع امنیتی افغانستان

 در گفتگو با پیر محمد ملازهی:

در مجموع نظر شما در مورد آینده اوضاع امنیتی افغانستان با وجود طالبان و  فعالیت نقطه ایی داعش چیست؟
ملازهی: در این زمینه داعش واقعا متفاوت است. اکنون داعش حضور خود را در بسیاری از کشورها نشان داده است. ولی محور و قدرت اصلی داعش در منطقه خاورمیانه به خصوص در کشورهای عراق و سوریه است که به اصطلاح اعلام خلافت کرده است.
 در خاورمیانه آمریکایی ها، اروپایی ها و روسیه خیلی جدی اند که این خلافت را از منطقه خاورمیانه حذف کنند. احتمال این که در آینده داعش نتواند سرزمین هایی که بدست آورده را در خاورمیانه حفظ کند وجود دارد، برای این که معادله‌ی قدرت در آن منطقه در حال تعدیل است؛ چیزی که در سوریه با ورود جدی روس ها به قضیه در حال گذر است و در این جا رقابت ها را از سطح داخلی سوریه و گروه های معارض داعش یا عراق بالاتر برده است. الان رقابت کاملا بین شرق و غرب می باشد یعنی یک طرف قضیه از دو تا محور شکل گرفته است:
محور اول تحت عنوان مقاومت اسلامی می گویند که در آن کشورهای ایران، عراق، سوریه و حزب الله لبنان در آن قرار دارند و اکنون روسیه از این محور حمایت می کند و حتی انتظار می رود در آینده چین به نوعی به این محور بپیوند.
محور دوم قدرت های غربی است که در آن آمریکایی ها، اروپایی ها و متحدان منطقه ای مثل ترکیه و عربستان سعودی و بقیه کشورهایی که به نوعی در سوریه نقش مستقیم و غیرمستقیم دارند و به کمک گروه های معارض آمدند.
بنابراین بحث اصلی این است که رقابت هایی که در خارج از منطقه بین روسیه و آمریکا مطرح شده، آیا می شود به راحتی حل و فصل شود؟ اگر تنها کشورهایی سوریه و عراق بودند، شاید بتوان این موضوع تصور را کرد، ولی اوکراین و یمن در این زمینه وجود دارد.
در هر حال رقابت اصلی بین روسیه و آمریکاست، به خصوص سیاست هایی که آقای پوتین پیش گرفته که خیلی جدی است. تنها چیزی که روسیه و آمریکا می تواند در منطقه خاورمیانه توافق کنند این است که داعش را از آن جا جمع کنند. اگر داعش از منطقه غربی خاورمیانه جمع شود و به بخش شرقی که در آن جا خلافت خراسان را اعلام کرده، بیاید، چه اتفاقی می افتد؟
 در جنگ سوریه و عراق نیروهایی از چچن و ازبک که نیروهای کیفی هستند و نقش اصلی را ایفا می کنند، حضور دارند و از نظر آمریکائی ها آن ها می توانند به آسیای مرکزی حتی به طرف شمال افغانستان در فرغانه علیه روس ها به کار گرفته شوند. حالا اگر چنین اتفاقی بیافتد که اتحاد بین روسیه و آمریکا و توافقی که بین این دو تا کشور بر سر داعش در منطقه خاورمیانه پیش آمده است، در شرق ایران در منطقه آسیای مرکزی پیش نیاید، حداقل این خواهد بود که داعش از طرف آمریکایی ها دیگر مورد حمله قرار نخواهد گرفت و قابل تصور است که آمریکائی ها با ابزار داعش، از طرف آسیای مرکزی روس ها را تحت فشار قرار بدهند و اگر داعشی ها به سمت ایالت سینکیان بروند، از طریق آن ها چین را تحت فشار قرار می دهند. و اگر از منطقه به سمت مناطق شرقی ایران بیایندف باز هم می توانند مورد حمایت آمریکا قرار گیرند.
بنابراین به نظر من ظرفیتی که داعش دارد همان ظرفیت تمام جریان های رادیکال های اسلامی است که به نوعی می توانند از شرایط جهانی استفاده و بهره بگیرند و با یک طرف دیگر بجگنند. این ها واقعیت هایی است که وجود دارد.
تا زمانی که معادله رقابتی که بین روسیه و آمریکاست، برای آن راه حل پیدا نشود به نظرم دشوار است که قضیه حل شود، به اضافه این که رقابت پشت پرده ایی هم بین ایران و عربستان سعودی وجود دارد.
بنابراین نمی شود قاطعانه گفت که در افغانستان چه وضعی پیش خواهد آمد؟ چون مسئله افغانستان کاملا مرتبط با آن چیزی است که در خاورمیانه وجود دارد. این ها مسائلی است که در سطح کلی تر در رقابت جهانی و همچنین در سطح رقابت منطقه ایی است. بنابراین به نظرم امید چندانی برای برقرای صلح کامل وجود ندارد، ممکن است بخشی از طالبان را بیاورند وارد مذاکره کنند، ولی طالبان هم مطالباتی دارد و مطالبات آن ها ساده نیست.
 مهم ترین مسئله این است که آن ها در مناطق پشتون نشین قدرت کامل را به دست بگیرند و می خواهند در داخل کشور وزارتخانه داشته باشند و اگر این اتفاق بیفتد، شمالی ها دنبال منافع خودشان هستند و ازبک ها هم دنبال مناطق خودشان هستند. در این صورت می گویند نظام باید فدرالی باشد که هم ازبک ها، هم تاجیک ها و هم هزاره ها بتوانند در مناطق خودشان به همان شکلی که طالبان قدرت دارد، اعمال قدرت کنند و این دارای پیچیدگی هایی است به سادگی نمی شود درباره آن بحث کرد.

وحید قاسمی

نقش جمهوری اسلامی ایران در گفتگوهای صلح با طالبان

 در گفتگو با پیر محمد ملازهی:

در زمینه گفتگوهای صلح با طالبان، آیا جمهوری اسلامی ایران نیز نقشی دارد؟
ملازهی: وقتی مذاکرات چهار جانبه است، آمریکائی ها نمی خواهند جناح پنجمی مانند ایران که صاحب نفوذ در منطقه است در چنین جریانی شرکت کند. چون در این نوع مذاکرات نفوذش را افزایش می دهد و بنابراین خیلی سخت است که اجازه بدهند ایرانی ها وارد این نوع جریانات شوند.
این موضوع به این معنا نیست که در آینده اگر مذاکرات به یک جایی برسد و اعضای شرکت کننده گسترش پیدا کنند و این مذاکرات به سطح کشورهای همسایه و کشورهایی که به نوعی در آن جا نفوذ دارند از ایران دعوت خواهند کرد تا بتوانند تضمینی از کشورهای همسایه به خصوص ایران، کشورهای آسیای مرکزی و حتی روسیه و نیز عربستان سعودی بگیرند.
 صحبت درباره این موضوع خیلی زود است، چون هنوز هیچ نشانه ی امیدوار کننده‌ایی بین طالبان و دولت مرکزی کابل پیش نیامده است که به اصطلاح گفت این مذاکرات مذاکراتی است که راه حل پیدا کنند. در این رابطه سوالات و ابهامات مهمی است؛ اگر به عنوان مثال شورای کویته صلح کند آیا جنگ در افغانستان تمام می شود یا خیر؟ آیا داعش جایگزین طالبان نخواهد شد؟ به اضافه این که طالبان تحت چه شرایطی حاضرند وارد یک معامله جدی با دولت کابل شوند؟
در این زمینه بحث هایی وجود دارد که طرح ژنرال پترائوس را عملیاتی کنند. در صورت عملیاتی شدن این طرح، مشکلات دیگری به وجود می آید. به این معنا که اگر مناطق پشتون نشین را در اختیار طالبان بگذارند آن موقع بحث اصلاح قانون اساسی مطرح خواهد شد. اگر بخواهند اصلاح قانون اساسی را انجام دهند همان چیزی است که شورای شمال خواهان آن است که تا به حال دولت وحدت ملی آن را نپذیرفته است، زیرا بعد از این که در کابل دولت وحدت ملی تشکیل شد و عبدالله عبدالله را به عنوان رئیس اجرایی انتخاب کردند، قرار بر این شد که قانون اساسی اصلاح شود و کشور به حالت نخست وزیری برگردد. یعنی مقام شورای اجرایی به مقام نخست وزیری برسد و نظام، پارلمانی شود و جای نظام متمرکزی که قدرت در دست رئیس جمهور است قرار بگیرد. به هر حال همه چیز ابهام دارد، یعنی این گونه نیست که تصور کرد به فوریت، پاکستانی ها با ورود طالبان به میز مذاکره موافقت کرده اند و جنگ در افغانستان تمام شود. بنابراین پیچیدگی های زیادی وجود دارد و نیاز به گفتگوهای بیشتری در این زمینه هست، اما گامی که در حال برداشته شدن است یک گام به جلو تصور می شود.

وحید قاسمی

درصد موفقیت در مذاکره با طالبان

 در گفتگو با پیر محمد ملازهی:

این روزها بحث مذاکره با طالبان بار دیگر در افغانستان مطرح شده است، با توجه به این که پاکستان در طرح موضوع در شرایط کنونی نقش اصلی را دارد، نظر شما در مورد موفقیت مذاکرات چیست؟
ملازهی: در این رابطه پاکستانی ها به شکل جدی تری پای این مساله آمده اند که طالبان را ترغیب کنند تا وارد مذاکره با دولت کابل شوند.
در این تردیدی وجود ندارد که مذاکرات از جنبه‌ی دو کشور پاکستان و افغانستان خارج شده است. در این زمینه به دلایل متفاوتی دو کشور چین و آمریکا به هم نزدیک شدند با این هدف که در افغانستان تا آن جایی که امکان پذیر است، صلح و ثبات برقرار کنند. این اتفاق باعث شده دو کشور به هم نزدیک شوند تا طالبان به پای میز مذاکراه بیایند. منتهی صحبتی که در اینجا وجود دارد این است که الان با کدام گروه از طالبان می توان مذاکره کرد.
  طالبان به چند جناح تقسیم شده اند. بعد از مرگ ملاعمر تجزیه ای در طالبان پیش آمده و حتی بخشی از جناح ملا رسول جدا شده و به داعش پیوسته است و این جناح حتی با خود طالبان هم درگیر شده اند و برخوردهای خیلی جدی انجام می دهند. با این حال بعد از سفرهای صورت گرفته مانند سفر اشرف غنی به اسلام آباد و شرکت در اجلاسی که در خصوص افغانستان بود که در آنجا یک تفاهم به وجود آمد که پاکستان بایستی طالبان را تشویق به مذاکره کند و سپس ژنرال راحیل شریف به کابل رفت و در آنجا هم صحبت های خیلی جدی صورت گرفت و حتی وعده هایی داده شد، اما به هر حال واقعیت این است که اگر جریان شورای کویته وابسته به طالبان که احتمالا پاکستانی ها روی آن نفوذ بیشتری دارند به مذاکره حاضر شوند، بقیه‌ی گروه های جدا شده چه موضعی خواهند گرفت؟ این مساله‌ی است که جای تردید وجود دارد. در این رابطه پاکستانی ها نسبت به گذشته خیلی جدی ترند و می خواهند بخشی از طالبان که در اختیار آن ها است را به پای مذاکره بیاورند. در این خصوص تردیدی وجود ندارد و خیلی جدی هستند برای این که پشت سر این قضیه، آمریکا و چین قرار دارد. این دو کشور از پشتیبانان اصلی هستند. پاکستان نمی تواند اهداف و نظریات چین و آمریکا را به طور کلی در این زمینه نادیده بگیرد.

وحید قاسمی

اهداف و منافع آل سعود از اعدام شیخ نمر

آیا می توانید در خصوص اعدام شیخ نمر و منافع و اهدافی که با آن متوجه آل سعود می شود توضیح دهید؟
اعدام شیخ نمر به دست آل سعود از ابعاد مختلفی قابل تحلیل و بررسی است. برخی از این ابعاد عبارتند از:
۱- آل سعود حذف شیخ نمر را حرکتی در شطرنج گسترده، طولانی و پیچیده رقابت با ایران می بیند. از این منظر تنها عامل قابل تمسک ریاض، موضوع فرقه ای و مذهبی است. هرچقدر تهران به کاهش تنش و اختلافات مذهبی میان شیعه و سنی تمایل دارد، ریاض ترجیح می دهد در این آتش دمیده و آن را شعله ور سازد. آل سعود معتقد است به دلیل برتری جمعیتی سنی ها نسبت به شیعیان و این که غالب حکومت های اسلامی در دست سنی هاست، این اختلاف به نفع عربستان خواهد بود. از منظر آل سعود، این قضیه باعث اتحاد کشورهای سنی علیه جمهوری اسلامی ایران می شود و رهبری چنین اتحادی نیز به طور طبیعی در دست عربستان خواهد بود.
از نظر سعودی ها این قضیه باعث می شود، سایر کشورهای اسلامی نسبت به شخصیت ها، علما و جریانات همسو و همراه با ایران نیز حساس شده و آن ها را محدود کرده و درصدد برخورد برآیند. ریاض به اعدام شیخ نمر و واکنش ایران از دریچه این معادله می نگرد.
۲- ریاض دهه هاست طعم تلخ وجود شخصیت بزرگی همچون سیدحسن نصرالله را در کام خود احساس می کند؛ مردی که بسیاری از سیاست ها و توطئه های عربستان را در منطقه خنثی کرده است. برای عربستان، ظهور نصراللهی دیگر به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست. آنچه در نیجریه رخ داد و برخورد سختی که با شیخ ابراهیم زاکزاکی انجام شد و ریاض از آن اعلام پشتیبانی کرد نیز در همین راستا بود. اعدام شیخ نمر نیز خارج از این چارچوب نیست. واهمه شدید آل سعود از ظهور شخصیتی همچون سیدحسن نصرالله، این بار در خاک عربستان از اصلی ترین عوامل اجرای حکم اعدام شیخ نمر می تواند باشد.
۳- ریاض از بابت واکنش های جهانی به این اقدام جنون آمیز خود نگرانی ندارد. اواخر شهریور سال جاری بود که عربستان سعودی به عنوان رئیس یکی از پنل‌های شورای حقوق بشر سازمان ملل انتخاب شد. هیلل نویر، مدیر اجرایی دیده‌بان حقوق بشر درباره این انتخاب گفته بود: این شرم‌آور است که سازمان ملل کشوری را به عنوان رئیس پنل حقوق بشر انتخاب کرده که بیش‌تر از گروه داعش گردن افراد را زده است. دلارهای نفتی و سیاسی کاری، حقوق بشر را شکل می‌دهد.
در موضوع اعدام شیخ نمر نیز دلارهای نفتی آل سعود کار خود را خواهند کرد و دهان رسانه های بین المللی و منطقه ای، نهادهای ناظر جهانی، سازمان های بین المللی و اسلامی و سیاستمداران را خواهند بست.
۴- ریاض در اقدامی کثیف نام شیخ نمر را در میان عده ای جانی، خرابکار و تروریست منتشر کرده است؛ یعنی اقدامی در جهت لکه دار کردن شخصیت شهید نمر و همردیف قرار دادن وی با تروریست های جبهه النصره که از قضا دست پرورده خود آل سعود هستند. آل سعود سعی دارد شهید نمر را به عنوان فردی برهم زننده امنیت کشور و مخل ثبات و مرتبط با تروریسم جلوه دهد. عربستان به عنوان اصلی ترین منبع پرورش، حمایت و صدور تروریسم در منطقه، می کوشد در اقدامی کاملا خلاف واقع، خود را رهبر ائتلاف ضدتروریسم در منطقه جا بزند. اعدام شیخ نمر نیز جزئی از این پازل پوشالی و کذایی است.
۵- در پایان می توان گفت اقدام احمقانه ریاض در اعدام شیخ نمر، واکنشی عصبی به شکست های سنگین و پی در پی آل سعود در منطقه است. ریاض در یمن وارد باتلاق شده است، در سوریه به اهداف خود نرسیده، حضور و نفوذ معنوی ایران را در کشورهای مختلف منطقه می بیند و عملاً کاری از دستش ساخته نیست. به شهادت رساندن شیخ نمر شاید آسان ترین و البته ابلهانه ترین واکنش ریاض به این شکست ها می توانست باشد./
هاشم مجتهدی

خواص و نقش آنها در انتخابات خبرگان رهبری

آیا می توانید در خصوص نقش خواص در انتخابات مجلس مواردی را عنوان نمایید؟

نقش خواص در تحولات سياسي بارز و شاخص است به طوري که اگر اراده ملتها را موتور محرکه تحولات جوامع بدانيم، خواص هدايت کننده و جهت دهنده اين نيرو هستند. اين نقش در مقاطع حساس از اهميت بيشتري برخودار مي‌شود. يکي از اين مقاطع حساس انتخابات خبرگان رهبري است که نقش خواص در اين زمان را مي‌توان چنين برشمرد:

 

۱- تبيين جايگاه و اهميت خبرگان رهبري:

در نظام جمهوري اسلامي ايران رهبري محور وحدت کشور و ناخداي کشتي انقلاب در رويارويي با امواج سهمگين است، به تبع اين جايگاه مجلس خبرگان که وظيفه کشف و نظارت بر رهبري را بر عهده دارند نيز از اهميت مضاعفي برخوردار مي‌باشد. خواص در چنين مقطعي بايد به تبيين نقش تعيين کننده ولايت فقيه در دوران غيبت پرداخته و رابطه ناگسستني دين و سياست را براي عامه مردم تشريح نمايند. تبيين چگونگي مديريت بحران هاي سخت و عبور موفق از گردنه‌هاي تاريخي نظام مي‌تواند تا حدي اهميت مجلس خبرگان را بيان نموده و در انتخاب هوشمندانه مردم و عملکرد خبرگان پيروز در انتخابات مؤثر و مفيد واقع شود. حضور پرشکوه و ...

ادامه نوشته

تغيير سناريو تقابل به تعامل از جانب دشمنان جمهوری اسلامی

با توجه به اینکه تا چندوقت قبل از اینکه کشورهای غربی ازجمله آمریکا برای به زانو درآوردن ایران از شیوه تقابل استفاده می کردند لطفا بفرمایید چه چیز باعث تغییر تاکتیک از تقابل به تعامل شده است؟

دشمن زمينه‌هايي را در ما ديده است که به اين نتيجه رسيده با تعامل بهتر از تقابل به نتيجه مي‌رسد. در حال حاضر مسئولين آمريکا در کنگره يا سنا طوري صحبت مي‌کنند که گويي با بخشي از حاکميت ايران توافق کرده اند، مرتب مي‌گويند که اگر توافق نمي‌شد معلوم نبود چه بر سر روحاني مي‌آمد يا اين که مي‌گويند اگر توافق نمي‌شد همان طور که در ايران مرگ بر آمريکا مي‌گويند مرگ بر روحاني هم مي‌گفتند! يا اين که سپاه مخالف توافق است. دشمن سعي مي‌کند با اين روش فضاي دوقطبي را در ايران ايجاد کند که در اين فضاي دو قطبي يک طرف با آمريکا تناسب دارد و يک طرف هم مخالف پيشرفت و توسعه مردم ايران هستند. آمريکا سعي مي‌کند با ايجاد اين فضا روحيه انقلابي مردم را نابود کند.

کري در کنگره مي‌گويد که در اين ده، پانزده سال اتفاقات جدي در ايران خواهد افتاد و مديريت کلان نظام هم به جهت سني دچار تغيير خواهد شد. رهبر معظم انقلاب هم با کنايه گفتند که اينها به دنبال مرگ کسي هستند، لذا پروژه آمريکايي‌ها تا پايان برجام يک پروژه‌اي است که به دنبال اين هستند که جريان بي‌حسي نسبت به انقلاب ايجاد شود، شعارهاي انقلاب افول کرده و ماهيت حقيقي نظام اسلامي استحاله شود و در نهايت يک نظام جمهوري اسلامي اسمي و بي‌محتوا را بتوانند سامان بدهند.

 

سيد محمد مشکوة الممالک

هدف دشمن از کم رنگ کردن  شعار مرگ بر آمریکا

کم رنگ کردن شعار مرگ بر آمریکا از جانب استکبار چه هدفی را دنبال می کند؟

رهبر معظم انقلاب هم در بياناتشان به اين مطلب اشاره کردند که آمريکايي ها به دنبال اين هستند که روحيه استکبار ستيزي نظام را از بين ببرند. امروز اولين چيزي که دنبال مي‌کنند خاموش کردن شعار مرگ بر آمريکاست، اين مطالبه آنها در ادبيات سياسي مسئولين آمريکا به وفور شنيده مي‌شود. رئيس جمهور آمريکا اين کلام را در سازمان ملل تکرار مي‌کند. آنها بر اين باورند که مي‌توانند در تعاملات رسمي اين شعارها را کاهش دهند و احساس مي‌کنند اين زمينه‌ها در حاکميت ما و در بخشي از حوزه‌ها همنوايي با آنها وجود دارد. تصور آن ها اين است که مي‌توانند در فضاي رسمي شعارهاي انقلابي را کاهش بدهند و در تعاملات رسمي با ما رئيس جمهور سوريه را بردارند. آنها از اين تعاملات رسمي مطالباتي دارند و سعي مي‌کنند در اراده ما نفوذ کرده و ما را از مسير انقلاب منحرف کنند.

سيد محمد مشکوة الممالک

اقدامات دشمن در خصوص اهداف نفوذ در کشور

در خصوص مهمترين اهداف نفوذ دشمن در کشور، چه مباحثي وجود دارد؟

تمام اقدامات دشمن در دو مسئله خلاصه مي‌شود؛ اول "تحريک اجتماعي" است که پروژه ده ساله‌اي است آنها در اين ده سال اصراري بر براندازي صريح ندارند. سير حرکات خود را ملايم کرده و به دنبال يک "اعتمادسازي اجتماعي" در ايران هستند. دوم "امنيت صهيونيست‌ها" است. مطالبه آنها مديريت منطقه‌اي ايران است. آنها بيشتر به دنبال حفظ امنيت صهيونيست‌ها هستند و قصد دارند به تصميمات نظام در اين مسئله دسترسي پيدا کنند. آمريکايي‌ها اين دو باور را در مهندسي ده ساله برجام دنبال مي‌کنند و معتقدند بعد از برجام اتفاقات مهمي در ايران رخ خواهد داد. آمريکايي‌ها مثل بقيه کشورهاي دنيا نيستند که در تعامل با ما متوازن باشند، معاملات و روابط جمهوري اسلامي ايران با روسيه يا بعضي از کشورهاي اروپايي در يک سطح متوازني رخ مي‌دهد، اما آمريکايي‌ها مانند ديگر کشورها از اين موضع وارد تعامل نمي‌شوند. آنها از آن جهت که نظام جمهوري اسلامي را يک ماهيت ناهمگون براي خود مي‌شناسند و مشکلات خود در خاورميانه را از اين ماهيت مي‌دانند به دنبال تغيير ماهيت نظام هستند.

سيد محمد مشکوة الممالک

راهکارهای آمریکایی در مساله برجام

 آیا می توانید در مساله برجام راهکار آمريکايي‌ها را ارائه دهید؟

راهکاري که آنها انتخاب کردند به دو صورت است؛ راهکار اول روش "شرطي سازي" است، بخشي از مديريت کشور را شرطي کرده اند و آنها هم بخشي از باورهاي مردم را به اين سمت سوق دادند که ما در اين مسير به يک بهشت گمشده‌اي مي‌رسيم و دروازه‌هاي کشور به روي نعمت‌هاي بزرگ باز مي‌شود. شرطي سازي به شکل منتظر گذاشتن مردم اتفاق مي‌افتد مردم را بين خوف و رجا نگاه مي‌دارند.

روش دوم هم "عادي سازي" از طريق سناريوي "راه بنداز جا بنداز" است. تعاملات رسمي را کليد مي‌زنند، بعد اين تعاملات را به حالت عادي درمي‌آورند. نمونه اين روش همان تلفني بود که در نيويورک انجام شد، يا دست دادني که اخيرا اتفاق افتاد. اين نمونه‌ها نشان مي‌دهد که اين روش "راه بنداز جابنداز" و نظام را در عمل انجام شده قرار دادن، بخشي از روش آنهاست.

تصميمات نظام جمهوري اسلامي تا امروز مستقل بوده، حتي در زمان جنگ تحميلي نظام جمهوري اسلامي به تنهايي تمام تصميماتي را گرفت. اما دشمن قصد دارد در اين تصميمات دخالت کند و از اين طريق بتواند بخشي از اراده منطقه‌اي ما را در تعاملات رسمي کاهش دهد.

اين مسئله دو جنبه سياسي و اجتماعي دارد؛ از جهت اجتماعي از آنجايي که نظام ما يک نظام مردم‌سالار است براي آنها ذائقه اجتماعي مردم هم مهم است. زماني که رئيس جمهور آمريکا مي‌گويد بعد از برجام موافقان ما حاکميت را تحت فشار قرار مي‌دهند، نشان مي‌دهد که زمينه‌هايي مساعدي را در داخل براي خود احساس کرده اند. کار به جايي مي‌رسد که بعضي از اساتيد نامه‌اي به رئيس جمهور مي‌دهند و در آن نامه با صراحت مي‌خواهند که مرگ بر آمريکا در مراسمات مذهبي گفته نشود.

نفوذ يک بحث کاملا فکري، اجتماعي و فرهنگي است، اين نفوذ جديد علاوه بر آن نفوذ امنيتي اطلاعاتي است که دشمن همواره به دنبال آن بوده، "نفوذ در اراده" بيشتر مبتني بر تعاملات رسمي است. فرض کنيد ما تصميم گرفتيم در سوريه يا يمن به سبک خاصي عمل کنيم. آنها نمي‌دانند اين سبک چيست و قصد دارند در تعاملات از اين تصميمات باخبر شوند و بر اساس اين اطلاعات براي تغيير اراده ما برنامه‌ريزي ‌کنند.

سيد محمد مشکوة الممالک

ارتباط طرح برجام و خط نفوذ دشمن

آیا بین خط نفوذ دشمن با طرح بر جام نسبتی وجود دارد؟

   مسئله نفوذ بعد از برجام به صورت جدي در ادبيات رهبر معظم انقلاب در کشور طرح شده است.آمريکايي‌هاي بعد از آن که از طريق تست راهبردهاي مختلفي در مواجهه با ايران از جمله براندازي ساختاري، تغيير رفتار، اصلاح از درون به هيچ نتيجه قابل قبولي دست نيافتند، مدل برجام را به عنوان مدلي که قابل تعميم به حوزه‌هاي ديگر باشد انتخاب کردند. آمريکايي‌ها سعي دارند با برجام راهبرد تقابل را به تعامل تبديل کنند، علت هم اين است که آمريکايي‌ها بر اين باورند که در تعامل مي‌توانند نتايج بهتري به دست آورند چرا که در تقابل نمي‌توانند به مسائل دروني و راهبردي، معادلات دروني نظام خصوصا عرصه تصميم‌گيري و تصميم‌سازي ورود کنند. بنابراين نفوذ مد نظر آنها قبل از اينکه نفوذ امنيتي اطلاعاتي باشد نفوذ از طريق يک رابطه رسمي است به همين خاطر اصرار بر عادي سازي روابط دارند. 

 

آمريکايي‌ها بر اين باورند که برجام مي‌تواند انسجام دروني و مديريت کلان نظام ما را دچار دوگانگي کند. آنها اين دوگانگي‌ها را به عنوان منفذ و شکافي براي ورود مي‌دانند.

آمريکايي‌ها به خاطر استقلال سياسي که نظام جمهوري اسلامي ايران دارد نسبت به تصميمات نظام در منطقه و ديگر نقاط جهان اشراف ندارند و اين تعامل آنها دقيقا با هدف دستيابي به تصميمات و اراده‌هاي نظام است تا بتوانند با دستيابي به اين اطلاعات جهت مواجهه اقدام کنند.

بيشترين اصرار آمريکايي‌ها بر عادي سازي و قبح شکني از روابط است و امروز احساس مي‌کنند زمينه اين گونه اقدامات در کشور ما وجود دارد.

تهیه و تنظیم : سیدمحمد مشکوة الممالک

لزوم  تاکید مردم بر شعار مرگ بر آمریکا

آیا پس از گذشته سی و پنج سال از پیروزی انقلاب اسلامی لزومی بر تکرار شعار مرگ برآمریکا وجود دارد؟

باراک اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «مردم ایران از تاریخی افتخارآمیز برخوردارند. اما شعار «مرگ بر آمریکا» برای آنها شغل و امنیت ایجاد نمی‌کند. اگر ایران مسیر دیگری را انتخاب کرد، آن مسیر برای امنیت منطقه، برای مردم ایران و جهان خوب خواهد بود.» اما چرا اوباما، به دنبال ایرانِ بدون «مرگ بر آمریکا» است؟ پاسخ به این سؤال در کلام امام خمینی رحمه‌الله‌علیه نهفته است که «ما همه‌ی شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم» (۶۷/۱۲/۰۳). لذا می‌دانیم که:

۱. «مرگ بر آمریکا» شعاری برگرفته از ذهنیت تاریخی ایرانی‌ها نسبت به رفتارهای استکباری حاکمیت آمریکا بوده که تاکنون استمرار هم داشته است. کاپیتالاسیون، شلیک به هواپیمای مسافربری، کودتای نوژه و... . و حتی «یکی از برکات همین مذاکرات اخیر این بود که دشمنی آمریکایی‌ها... با ایران و ایرانی، با اسلام و مسلمین آشکار شد.»(۹۲/۱۰/۱۹) در واقع «مرگ بر آمریکا را کسی به ملت ایران یاد نداد.»(۷۳/۰۸/۱۱) و این شعار، زبان حال و حرف دل ملت‌های مظلوم و مستضعف جهان بوده است.

۲. راستی اگر شعار مرگ بر آمریکا کارآمد نیست و اگر در عمل جواب نداده، پس چرا نظام سلطه به‌دنبال حذف یک شعار «بی‌اثر و بی‌عمل» است؟ آیا تقاضای حذف این شعار به اینکه «امروز در خیلی از کشورها صدای مرگ بر آمریکا بلند میشود» برنمی‌گردد؟ آیا هدف نظام سلطه این نیست که با تغییر ذهنیت مردمی که «شاخِ ابرقدرتىِ ابرقدرت‌ها» را شکسته‌اند، ملت‌های الهام‌ گرفته از حرکت ملت ایران را نسبت ادامه حرکت خود دچار تردید کنند؟ تجربه‌ی تسخیر لانه جاسوسی و حوادث مصر نشان داد که حتی «مبارزه‌ی با استبداد بدون مبارزه‌ی با آن قدرت خارجی‌ای که پشت سر دیکتاتور و مستبد قرار دارد، به جایی نمی‌رسید ... همچنان‌که در بعضی از انقلاب‌های این چند سال اخیر ملاحظه کردیم»(۹۲/۱۱/۱۹). به‌همین دلیل است که جریان غرب‌گرای داخلی تلاش می‌کند تا با «بزک» آمریکا، ماهیت استکباری او را کمرنگ کند. این جریان، دو راهبرد اصلی را دنبال می‌کند: ۱. «تحریف اصول امام خمینی رحمه‌الله‌علیه»؛ تا با «تفسیر غلط از امام» شاخص را تغییر دهند.(۹۲/۰۴/۳۰)؛ ۲. مخدوش کردن اصل استکبارستیزی. اگر این جریان بتواند ذهنیت مردم را تغییر دهد؛ به تبع آن مرز بین جبهه حق و باطل کمرنگ می‌شود، آن وقت راه نفوذ آمریکا به بهترین شکل ممکن هموار خواهد شد

 

یادداشت تحلیلی نشریه‌ی خط حزب‌الله (شماره‌ی یکم)

 

سوءاستفاده از «زمینه‌ی برجام»

بنظر شما برجام زمینه سوءاستفاده غربی ها را مهیا ننموده؟ در این مورد تحلیلی ارائه دهید؟

آمریکایی‌ها برجام را - بنابه گفته‌ی خودشان- محل ضربه به ما می‌بینند. آن‌ها و دنباله‌روان داخلی‌شان پس از ناکامی در تبدیل مذاکره به نمادی از سازش در بین مردم ایران، به‌دنبال سوءاستفاده از متن برجام هستند تا اگر از آن راه نشد از راه دیگری بتوانند به جمهوری اسلامی ضربه بزنند و یکی از این راه‌ها، سوءاستفاده از "زمینه‌ی برجام" است. سوءاستفاده از «زمینه» یعنی القاء جملاتی نظیر «تحمیل توافق به نظام»؛ یعنی القاء این‌که «آرمان‌ها به بهانه‌‌‌ی واقع‌بینی کنار گذاشته شوند»؛ یعنی «مردم ایران مانند مردم زمان امام حسن علیه‌السلام هستند» و... این جملات امروز در داخل کشور...

ادامه نوشته

واکنش اصلاح طلبان به سخنان سردار جعفری

 واکنش اصلاح طلبان به سخنان سردار جعفری چه بود ؟
در ديپلماسي رسمي و ديپلماسي عمومي آمريکا آنچه بيش از همه خود را نشان داده اين است که براي پشتيباني از اين دو نوع ديپلماسي نياز به قوه قهريه و سخن موهم «گزينه‌هاي روي ميز» براي ترغيب به گفت‌وگو و مذاکره است؛ اما اين سخنان جديد کري در شرايطي که مراحل اوليه توافق ژنو در حال اجرا مي‌باشد، نوعي توهين و دهن‌کجي آمريکا به پيمان‌هاي دوطرفه و يا چندطرفه است و لازم بود که جناح‌هاي سياسي و مسئولان و رسانه‌ها هم‌صدا اين حماقت وزير خارجه آمريکا را محکوم مي‌کردند.

در اين حال رسانه‌هاي اصلاح‌طلب به جاي اينکه پاسخ قاطعي به سخنان نابخردانه کري بدهند واکنش‌هاي ذيل را انجام دادند:

1ـ سانسور و عبور بي‌سروصدا از کنار موضوع؛ رسانه‌هاي اصلاح‌طلب نه تنها واکنشي به سخنان کري نداشتند بلکه درصدد برآمدند که از برجسته‌سازي موضوع نيز خودداري کنند، گويا چنين اتفاقي رخ نداده است.

2ـ برجسته کردن سخنان روحاني؛ در مقابل، رسانه‌هاي اصلاح‌طلب سخنان روحاني را که از امکان بازگشايي سفارت آمريکا سخن به ميان آورده بود ـ برجسته کردند و به‌دنبال اين بودند که حرارت سخنان کري را با نرمش روحاني خاموش کنند!

3ـ سانسور و انتقاد از سردار جعفري؛ اصلاح‌طلبان نه تنها سخنان سردار جعفري را پوشش خبري گسترده ندادند؛ بلکه طلبکارانه او را به نقد کشيدند که چرا فضاي ديپلماتيک را  نظامي کرده است و به عبارتي در اينجا هم به نفع کري وارد ميدان شدند. تا اينجاي قضيه آنها بازي با حاصل جمع صفر را به آمريکايي‌ها با خته‌اند ولي در عين حال اظهار شادي نيز مي‌کنند.

اما سوي ديگر سخنان کري نيز جالب توجه است؛ برخي در صددند که موضع کري و تهديدات وي را براي گريز از فشارهاي کنگره و لابي صهيونيسم قلمداد کنند تا به اين اعتبار از پاسخ مسئولانه به وي شانه خالي کنند؛ اما اين موضوع را چه کسي مي‌تواند باور کند؟ شايد اين جماعت نفهمند که موضوعات داخلي آمريکا و تشتت و سردرگمي آنها نبايد باعث شود که ما هزينه به آمريکا پرداخت کنيم! و در عوض ما بايد اين پروژه را اگر واقعيت دارد مديريت کنيم تا به اهداف خود برسيم.گويا برخي اصلاح‌طلبان درصدد هستند که به آمريکا نان قرض بدهند تا وضعيت دروني خود را اصلاح کنند. از کساني که کار ديپلماتيک را ماهرانه دنبال مي‌کنند انتظار مي‌رفت به‌جاي سانسور و يا کوچک کردن سخنان فرماندهان نظامي از جان کري مي‌خواستند که مشکلات داخلي خود را به موضوعات امنيت ملي ايران گره نزند.

اين گروه اگر با چنين تحليلي به جلو برود هرگونه تهديد سخت را نيز در قالب‌هاي بازي آمريکايي بازي مي‌کنند و زمين و زمان بازي را به راحتي واگذار مي‌نمايند!

اظهارات جان کری و پاسخ سردار جعفری

جان کری در مورد ایران چه تهدیدی کرد که سردار جعفری به آن پاسخ داد . پاسخ سردار چه بود؟

در شرايطي که آمريکا درصدد است توافق‌نامه ژنو را براي خود يک برد مسلم قلمداد کند وزير خارجه آمريکا در يک عرف غيرديپلماتيک سخن از گزينه نظامي را به ميان کشيد. جان کري وزير امور خارجه آمريکا در گفت‌وگو با شبکه العربيه با تکرار ادعاهاي گذشته عليه کشورمان گفت: در صورتي که ايران از تعهدات خود در توافق هسته‌اي ژنو سرپيچي کند گزينه نظامي  فوراً مطرح خواهد شد. اگرچه سخنان جان کري شباهت زيادي به سخنان نتانياهو نخست‌وزير رژيم صهيونيستي داشت؛ اما آمريکايي‌ها خودشان بهتر مي‌دانند که رگ‌بار آوريل در آمريکا، باعث فراواني گل در ماه مه در ايران نمي‌شود.

اين سخنان نابخردانه به سرعت از سوي مسئولان نظامي کشورمان پاسخ داده شد. فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، در واکنش به ادعاهاي جان کري گفت: «آقاي کري؛ اين را بدانيد نبرد مستقيم با آمريکا قوي‌ترين رؤياي مردان مؤمن و انقلابي در سراسر جهان است.» وي افزود: «تهديدات شما براي اسلام انقلابي بهترين فرصت است. پيشوايان اسلام، سال‌هاست ما را براي يک نبرد بزرگ و سرنوشت‌ساز آماده کرده‌اند. بعيد مي‌دانم مردان عاقل شما اجازه دهند آمريکا که در يک سوي اين نبرد سرنوشت‌ساز قرار دارد، گزينه مضحک نظامي را از روي ميز به صحنه عمل بکشانند.»

سرلشکر جعفري تصريح کرد: «آقاي کري؛ ما مي‌دانيم شما بدهکارترين کشور جهان هستيد و همه مي‌دانند ناتواني شما در حل مسائل و مشکلات اقتصادي‌تان، دولت آمريکا را چند هفته به تعطيلي کشاند.» وي تاکيد کرد: «خورشيد تمدن امپرياليستي شما به مغرب خود نزديک شده است. بيش از اين، با تکرار راهبردهاي شکست خورده مانند استفاده از قدرت نظامي، فروپاشي تمدن خود را شتاب ندهيد.»

سردار جعفري افزود: «آقاي کري! آمريکا و قدرت‌هاي نظامي او، در مقابل چشم مردم مجاهد و با ايمان ما بسيار کوچک و حقير هستند. اگر شما تخصص و فهم مسائل نظامي يا امنيتي را نداريد از کارشناسان مجرب خود بپرسيد که آيا واقعاً آمريکا توان و طاقت تحمل تبعات خانمان‌برانداز عمل کردن اين گزينه عليه ايران را دارد؟!»

پاسخ کوبنده فرمانده کل سپاه که به نمايندگي از غيرت و شجاعت مردم دلاور ايران به سران کاخ سفيد زده شد، نشان مي‌دهد که از يکسو استفاده بيش از ظرفيت مقامات آمريکا از گزينه تهديد، آن را کاملا بي‌اعتبار کرده و از سوي ديگر تلاش عده‌اي براي ماتيک کشيدن بر صورت ديو حاصلي به دنبال ندارد و خوي وحشتناک ديو خودش بيان‌کننده اسرار هويداي اوست.

سخنان سردار جعفري چيزي در برابر سياست "نرمش قهرمانانه"‌اي که اين روزها در دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي دنبال مي‌شود نيست، بلکه موضع‌گيري قاطعانه اي است که وجه ديگر اصول سياست خارجه نظام اسلامي را که حرکت بر مسير عزت و استقلال خواهي و استکبار ستيزي است، عيان مي‌سازد. به واقع تاکيد بر اين حقيقت است که سياست ديپلماتيک "گفتگو و تلاش براي ايجاد صلح در جهان" که از فرهنگ و اعتقادات اصيل ايراني – اسلامي ملت ايران نشات گرفته است، مستظهر به روحيه‌اي است که آزادگي و ايستادگي و استقامت در برابر زياده خواهي استکبار را در مکتب سرور آزادگان جهان حضرت حسين(ع) آموخته است!

عذرخواهی

با سلام

ضمن عذرخواهی از دوستانی که سوالات خود را پرسیده اند و جوابی نگرفته اند ، انشالله در صورت امکان در اسرع وقت به سوالات دوستان پاسخ داده خواهد شد .

با تشکر

لطفا در مورد نشست ژنو 2 و نتایج شرکت یا عدم شرکت ایران در آن توضیح بدید

یک روز پیش از برگزاری نشست ژنو2 «مارتین نسیرکی» سخنگوی سازمان ملل، با خواندن بیانیه «بان‌کی‌مون» دبیر کل این سازمان، درباره حضور ایران در ژنو2 گفت: بان‌کی‌مون به‌دلیل اظهارات علنی اخیر مقامات ایرانی ناامیده شد و دعوت از ایران برای شرکت در ژنو2 را پس گرفت.
دعوت همراه با تمجید از ایران و سپس پس‌‌گرفتن آن، موضوعی است که وزارت خارجه باید درباره آن توضیح دهد؛ اما درباره مسائل پیرامونی غیبت ایران در این نشست، می‌توان گفت: همان‌طور که حضور بدون پیش‌شرط ایران در این نشست می‌توانست مؤثر واقع شود، غیبتش هم می‌تواند تأثیر داشته باشد و چه‌بسا تأثیراتی بیشتر از آنچه که بر حضورش مترتب بود. آمریکایی‌ها تلاش می‌کردند ایران را با پذیرش پیش‌شرط محتوای ژنو 1 که حذف بشار اسد را دنبال می‌کرد، به ژنو2 دعوت کنند تا امتیازات خودشان را در برابر روسیه، چین و نمایندگان دولت سوریه افزایش دهند. غیبت ایران یعنی از دست رفتن یک امتیاز مهم آمریکا. روی دیگر از دست دادن این امتیاز، کم‌اعتباری نتایج این نشست است؛ زیرا نمایندگان دولت سوریه احتمالاً مباحث مربوط به حذف بشار اسد را نمی‌‌پذیرند و روس‌ها و حتی شاید چینی‌ها هم روی چندان خوشی به آن نشان ندهند و ایران هم که در آن نشست حضور نداشته، هیچ الزامی به پذیرش مصوبات آن ندارد و می‌تواند با حفظ مواضع مستقلش همچون گذشته و حتی با انگیزه بیشتر، سیاست‌هایش را در قبال سوریه دنبال کند. تروریست‌ها و حامیانشان پس از ناکامی مفتضح‌کننده در براندازی بشار اسد و تحمل شکست‌های مکرر مأیوسانه به این نتیجه رسیدند که با پرچم و سازوکار دیپلماسی به جنگ عرصه عملیاتی بروند، هر چند این روش در مواردی جوابگو و راه‌حل است؛ اما به نظر می‌رسد در وضعیت حاضر، سلاح کارآمدی در معرکه سوریه نیست؛ زیرا حکومت سوریه در میدان نبرد، دست برتر را دارد و ایران اسلامی با نقش بسیار تعیین‌کننده‌اش به جای حضور در جبهه دیپلماسی، به علت خوی استکباری آمریکا در جبهه مقابل قرار گرفته‌ که نشانه‌های واقعی‌اش به پیروزی نزدیک‌تر است و بنابراین باید برای پیروزی قطعی بیشتر تلاش کند. با این توضیح می‌توان به پیروزی از مسیر کوتاه‌تر امید داشت. ان‌شاء‌الله

آزادی سران فتنه ؟

هدف از طرح مکرر موضوع آزادی سران فتنه چیست؟

فرض اول در خصوص کسانی که با طرح مکرر این موضوع اقدام به فضاسازی علیه نظام می­کنند این است که این عده نسبت به جرم و خیانت بزرگی که فتنه­گران در سال 88 مرتکب شدند، خود را به تغافل زده و در یک نگاه خوش بینانه بر این باورند که با اندک فشاری به نظام خواهند توانست به خواسته خود در آزادسازی سران فتنه دست یافته و به اصطلاح فضای امنیتی را به سیاسی تبدیل و زمینه فعالیت افراطیون را فراهم نمایند تا بتدریج به قدرت بازگردند. از نگاه این عده که معمولا خودشان نیز در جریان فتنه نقش آفرین بوده اند، دو مشکل اساسی برای بازگشت اصلاح طلبان به قدرت وجود دارد؛

یکی اینکه پاک کردن سابقه فتنه­گری آنها تا زمانی که موسوی و کروبی در حبس و سایر مجرمان در حال گذران دوره محکومیت خویش می باشند، امکان پذیر نخواهد بود. چرا که در این شرایط هم شورای نگهبان به خط قرمز ورود فتنه‌گران به قدرت حساسیت نشان خواهد داد و هم با اقبال عمومی هم مواجه نخواهند شد.

 دوم آنکه افراطیون اصلاح­طلب از سوی کسانی که در سال 88 با توصیه و تجویز آنها پای به خیابان گذاشته و سابقه رویارویی با نظام اسلامی در کارنامه آنها ثبت شده است، مورد بازخواست قرار گرفته و از آنها می پرسند که با چه توجیهی از بازگشت به قدرت در این شرایط دم می زنند که قربانیان فتنه گری گذشته آنها هنوز مجازات خود را پس نداده و معلوم  نیست چه کسانی باید تاوان افراط گری آنها را بپردازند.

فرض دوم در این ماجرا آن است که افراطیون اصلاح طلب امیدی به آزادی سران فتنه با راهکار فشار به نظام ندارند اما اولین نگرانی آنها این است که اگر ادامه وضعیت فعلی آنها را وادار به توبه کند، اولا خطای خود را پذیرفته و گناه بزرگ فتنه­گری علیه نظام اسلامی در کارنامه اصلاحات ثبت شده و در ادامه کار سیاسی آنها تاثیر منفی خواهد گذاشت. ثانیا چنانچه پرونده سران فتنه با مدیریت نظام بسته شود، از نظر آنها فتنه و اصلاحات افراطی به پایان خود نزدیک شده و عملا بستر سوء استفاده از آزادی قهرمانانه و ظرفیت محوری آنها از بین خواهد رفت.

 لذا افراطیون با علم به اینکه نظام از موضع خود عقب نشینی نخواهد کرد، بر طبل آزادی سران فتنه می­کوبند تا اولا این موضوع به عنوان خواست مشترک اصلاحاتی­ها فراموش نشود و ثانیا، آرامش فعلی کشور دستخوش فضای نامساعد سیاسی و روانی گردد. تلاش اصلاح­طلبان برای کشاندن دولت یازدهم به این ماجرا و تغییر اولویت اقتصادی دولت به اولویت های فرعی و حاشیه ای نیز در همین راستا ارزیابی می­گردد.

ادامه این فشارها دو احتمال دیگر را نیز در پی دارد؛ یکی فشار به نظام جهت برگزاری دادگاه محاکمه سران فتنه که در این صورت افراطیون اقدام به جنجال­آفرینی کرده و برای مدت مدیدی به سوژه کافی جهت راه اندازی جو روانی نامساعد دست خواهند یافت تا با صدور حکم نهایی، زمینه برخی اقدامات را نیز به زعم خویش فراهم سازند. احتمال بعدی فوت سران فتنه در شرایط حبس است که به دلیل کهولت سن و برخی بیماری­ها متصور می­باشد. فضاسازی جهت آزادی آنها بستر لازم را برای سوء استفاده از مرگ احتمالی سران فتنه را نیز فراهم می سازد.

علت اصرار دولت به تهیه منشور حقوق بشر

رئیس جمهور در جریان گزارش صد روزه خود از تدوین پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی خبر داد و هدف از انجام این کار را احترام به حقوق همدیگر و احساس آرامش در بخش‌های مختلف جامعه از جمله دانشگاه، بازار، ورزش و مدارس اعلام کرد. وی البته تاکید کرد این پیش نویس روی سایت دولت قرار گرفته تا نخبگان و مردم درباره آن نظر دهند.

تعداد زیادی از صاحب نظران و منتقدان اقدام به طرح دیدگاه­های خود در این رابطه نموده­اند. مهمترین انتقادات سیاسی و حقوقی که نسبت به این منشور صورت گرفته عبارت است از:

1- در میان دیدگاه­های مطرح شده عده­ای با گرایشات سیاسی متفاوت، علت مخالفت خود را عدم ضرورت پرداختن به این امر به جهت تصریح قانون اساسی به حقوق ملت و وجود آن در قوانین عادی کشور بیان داشته­اند. این افراد تاکید دارندکه در منشور حقوق شهروندی دولت چیز جدیدی دیده نمی شود. در این رابطه می­توان به نقطه نظرات جامعه شناسان و حقوقدانان زیادی اشاره کرد.[1]

2- برخی دیگر از کارشناسان با استناد به عدم توجه به حقوق اقلیت ها و آموزش عالی و برخی موارد دیگر، این منشور را در تضاد با قانون اساسی دانسته و خواستار اعلام این مغایرت و تلاش برای تغییر قانون اساسی شده­اند.[2]

3- عده­ای در نگاهی بدبینانه مقصود از طرح زود هنگام و شتابزده این منشور را صرفا انحراف افکار عمومی از اولویت مشکلات اقتصادی به مسائل سیاسی و حاشیه­ای می دانند، موضوعی که در دوره اصلاحات تجربه و پیامدهای منفی آن آشکار شده است. معتقدین به این دیدگاه تاکید می کنند که پس از توافقنامه ژنو3 مطابق با وعده های دولت لازم است اتفاقات مثبتی در عرصه اقتصادی روی دهد و پیش کشیدن مباحث انحرافی و غیر اولویت دار می تواند سرپوشی بر عدم توانایی های دولت به حساب آید. در این رابطه می توان به نوشتاری از حسین شریعتمداری اشاره کرد که تحت عنوان«حقوق شهروندی؛ متن یا حاشیه» می­نویسد:« نمی­توان منشور حقوق شهروندی مورد نظر رئیس جمهور محترم را یک ابتکار یا نوآوری در عرصه حقوق و تامین حقوق شهروندان تلقی کرد. چرا که مفاد آن با تعریف جامع و مانع در قانون اساسی و سایر قوانین پیرامونی آمده و ضرورت اجرایی دارد. از این رو، بیم آن می رود که اقدام مورد اشاره فقط در بستر یک حرکت سیاسی و تبلیغاتی به صحنه آمده باشد که بیش از آن نیز نمونه های مشابهی در دولت موسوم به اصلاحات داشته و سیاسی بودن آن به جای محتوای حقوقی بر کسی پوشیده نیست.»[3] تقی آزاد ارمکی نیز در یاداشتی تصریح می کند: «دولت یازدهم هم مانند دولت های قبلی به جای اجرای وظایف قانونی اش به طرح منشوری جدید دست زده است تا اینکه اجرای قانون اساسی را اصل قرار دهد.»[4]

4- برخی دیگر از مخالفان علت مخالفت خود را اشکالات حقوقی و وجود پاره­ای از نارسائی­ها در آن می دانند. در این خصوص می توان به عدم وجود حقوق اقتصادی در این منشور اشاره کرد که روزنامه رسالت به آن اشاره کرده و می نویسد: «اکنون پیش نویس حقوق شهروندی که در پایگاه اطلاع رسانی رئیس جمهور قرار گرفته است، حقوق اقتصادی و مالکیت را در 3 بند به رسمیت شناخته است. این سه بند اختصاص به حقوق خصوصی دارد و هیچ عنایتی به حقوق عمومی شهروندان در حوزه اقتصاد که در فصل چهارم قانون اساسی به آن اشاره شده، نفرموده است.»[5]

موضوع عدم توجه عملی دولت به آلودگی هوا نیز از جمله حقوق شهروندی است که مورد اشاره سخنگوی قوه قضائیه قرار گرفته و روزنامه وطن امروز هم متعرض آن شده است. این روزنامه در سرمقاله یک شنبه دهم آذر می­نویسد: «نگاهی به گزارش صد روزه رئیس جمهور حکایت از آن دارد که با وجود آن که آلودگی هوا معضل جدی شهروندان کلان شهرها بوده و عواقب و تبعات جبران ناپذیری بر سلامتی شهروندان دارد تاکنون هیچ برنامه استراتژیک عملیاتی از سوی دولت برای این مهم تدوین نشده است. باید از رئیس جمهور حقوق خوانده پرسید که تکلیف قانون و مردم در برابر بی­توجهی دولت به این حق اساسی شهروندی چیست؟».

5- در میان مخالفان گروهی دیگر به سابقه این موضوع در ماجرای فتنه 88 و ادعای فرزند یکی از سران فتنه استناد کرده و یادآور شده­اند:« این مدعای آقای روحانی و منتسب کردن تدوین و تهیه منشور حقوق شهروندی در حالی مطرح می شود که بیش از چهار سال پیش و به طور دقیق­تر در روز 24 فروردین ماه سال 1388 همین مسئله از جانب یکی از سران فتنه سال 88 به عنوان ابتکارش برای جذب آرای مردم و اقبال آحاد جامعه به او و برنامه هایش مطرح شده است. نکته ای که مورد ادعای فرزند کروبی نیز قرار گرفته و او منشور حقوق شهروندی روحانی را کپی منشور کروبی در چهار سال پیش می­داند!»[6]



[1] - روزنامه شرق، چهارشنبه 13 آذر، ش 1897

[2] - فاطمه صادقی، جامعه شناس، روزنامه شرق، چهارشنبه 13 آذر، ش 1897 ص 9

[3]  - سرمقاله کیهان شنبه 9 آذر 1392

[4] - تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس، روزنامه شرق، چهارشنبه 13 آذر، ش 1897 ص 8

[5] - سرمقاله رسالت یک شنبه 10 آذر1392

[6] - روزنامه جوان شنبه 9 آذر 1392

شناسه مطلب : 263317|